پروانه هاي ايران در معرض انقراض
شنيده ايم گونه اي هم به نام شما ثبت شده است!
اين گونه که نادري نام دارد، گونه اندميک يا بومي ايران است و در منطقه کوهستاني کرمان زيست مي کند. در واقع يک گونه کمياب است که در فصل بهار صرفا در اين منطقه ظاهر مي شود و فقط ده تا 15روز در طول سال پرواز مي کند. اين گونه شخصا از سوي اينجانب پيدا نشده، بلکه محققان آلماني آن را يافتند و به دليل لطف به اينجانب نام آن را نادري گذاشتند. همان طور که مطلع هستيد، اسامي علمي اغلب يا منتسب به افراد مشهور آن عرصه علمي يا حتي آن کشور است يا مي تواند اسم منطقه يا ويژگي اي باشد که بر اساس آن بتوان توصيفي از آن گونه ارائه داد؛ براي مثال ممکن است رنگ، خال، دم، زائده يا لکه خاصي براي يک پروانه باشد. در اصل تا آنجا که مقدور باشد، اسم علمي يک پروانه بايد به توصيف آن کمک کند اما به عنوان نمونه در مواردي هم به افتخار کساني که سال ها در عرصه پروانه شناسي کار کرده اند، نامگذاري را انجام مي دهند. به عنوان مثال در ايران دو گونه به نام من است که دومي يک بيد روز پرواز منطقه ايلام است که خودم آن را پيدا کردم و به يک محقق آلماني که در زمينه بيدها تخصص داشت، تحويل دادم. ايشان نيز صلاح دانستند اين گونه را به نام من ثبت کنند.
پروژه بارکد حيات در بخش پروانه ها، جداي از شناسايي يک گونه تا چه حد مي تواند در امر حفاظت از آن موثر باشد؟
پروژه بارکد حيات حدود شش تا هفت سال پيش در کانادا کليد خورد. اين پروژه بر اين اساس کار مي کند که در بخشي از زنجيره DNA کدهايي وجود دارد که براي هر گونه ثابت است. در اين پروژه يک مخزن يا بانک کدي ساخته مي شود که شامل همين قطعات DNA گونه هاي مختلف است و سپس توالي زنجيره DNA را از آن بانک مرجع روي سايت ها مي گذارند. وقتي يک محقق بخواهد يک گونه ديگر را مقايسه کند، نمونه هايي که وجود دارد اصطلاحا بارکد مي شود و با بانک مرجع مورد مقايسه قرار مي گيرد. از روي مطابقت آنها با يکديگر محقق متوجه مي شود گونه مدنظر وي آيا همان گونه است يا گونه و زيرگونه ديگري است. کلاتاکسونومي و شناخت گونه ها به هر طريقي که باشد چه از طريق بارکد چه از طرق ديگر براي حفاظت ارزش زيادي دارد. به قول معروف تا دقيقا ندانيم چه سرمايه اي داريم، نمي توانيم از آن حفاظت کنيم. درست است که اکنون سمت و سوي حفاظت در جهان بيشتر به حفاظت اکوسيستمي و هرآنچه داخل آن هست، متمايل شده اما دليل نمي شود که به اجزاي اکوسيستم بي اعتنا باشيم چرا که در غير اين صورت نمي توان مديريت درستي انجام داد.
چه بخش هايي از پروسه طولاني بارکد DNA پروانه ها در ايران و چه قسمت هايي با مشارکت موسسات يا دانشگاه هاي خارج از کشور انجام شده است؟
پروسه بارکد پروانه هاي ايران کلادر کانادا دنبال شد. اين کار را شخصا حدود شش سال پيش با دانشگاه آلبرتا کانادا انجام دادم و تمام نمونه هاي لازم را که شامل حدود 220 يا 230 گونه از پروانه هاي ايران بود، در اختيار آنها قرار دادم. اين پروژه نخستين پروژه بارکد حشرات از کشور ايران بود. براي اين کار نمونه ها بايد از بافت تازه برداشته شود، مي توان کل بدن يک پروانه باشد که خوب البته بسيار بهتر است يا حتي مي تواند تکه اي از بدن آن باشد. معمولانمونه هاي قديمي تر در بارکد چندان جوابگو نيست. با توجه به اين که رشته اينجانب ژنتيک نبود، نمونه ها را تهيه و ارسال کردم و ادامه تحقيقات ژنتيکي در کانادا دنبال شد. اين کار اکنون در کل دنيا انجام مي شود و حتي به مرز چند هزار گونه هم رسيده است.
کاربرد اين بارکد چيست؟
بارکد را مي توان با يک مثال بهتر تشريح کرد: فرض کنيد يک محقق در حال بررسي خصوصيات يک گونه پروانه است. براي وي همانقدر که صفت رنگ اهميت دارد، بارکد هم مهم بوده و چيزي فراتر از آن نيست و در واقع بارکد را يک صفت براي يک گونه مي دانيم. همه اينها روش هايي تکميلي است که براي شناخت و حفاظت، گام هاي موثري محسوب مي شود. آنچه به ثبت يک گونه پروانه به عنوان در معرض خطر انقراض چه در ايران و چه در جهان کمک مي کند، در واقع همان شناسايي است که بارکد هم يکي از روش هاي شناسايي است.
در مجموع يک پروانه چه ويژگي هايي بايد داشته باشد که بتوان براي آن صفت کمياب يا در معرض خطر انقراض را مطرح کرد؟
در وهله اول بايد گفت اگر تهديدات محيطي از حدي فراتر برود، جمعيت کاهش پيدا مي کند و پروانه کمياب مي شود. تحت اين شرايط معمولاگفته مي شود که پراکنش يک جمعيت لکه اي شده و اين مساله حتي مي تواند به واسطه تغييرات اقليمي هم باشد. از طرف ديگر برخي از گونه ها ذاتا کمياب هستند، اين مي تواند به دليل محدوديت هاي بيولوژيکي و ژنتيکي طي ميليون ها يا هزاران سال باشد يا حتي اين اتفاق ممکن است طي چند سال اخير رخ داده باشد که البته از اين مسائل اغلب اطلاع دقيقي نداريم. گاهي شاهد هستيم که پروانه ماده تخم زيادي نمي گذارد يا روي گياهي که تخم مي گذارد، تخم ها پارازيته مي شوند که اين مورد مي تواند به واسطه زنبورهاي انگل يا تغذيه حشرات ديگر از تخم ها باشد. همه اينها در مجموع به روش ها يا استراتژي هاي مختلف حيات برمي گردد.
شاخص ترين گونه هاي منقرض شده پروانه ها در ايران متعلق به چه زيستگاه هايي در کشور است؟
اظهارنظر در اين مورد کار چندان آساني نيست ولي طبيعتا زاگرس به دليل آسيب پذيرتر بودن اکوسيستم و چراي بي رويه بيشتري که در آن صورت گرفته و خشکسالي که طي چند سال اخير شاهد آن بوده ايم و مجموع اتفاقات ديگر و شايد مهم تر از همه تعداد بالاي گونه هاي اندميک که در اين منطقه ثبت شده، بيشترين تعداد پروانه هاي کمياب را در خود جاي داده است. از اين نظر منطقه زاگرس مياني تا جنوبي وضع چندان مطلوبي ندارد. در مناطقي مثل خراسان نيز که تعداد گونه هاي اندميک به دليل اشتراک کوه هاي اين منطقه با افغانستان و ترکمنستان کمتر است، باز هم به دليل چراي بي رويه خصوصا در بخش هاي شمالي تر مثل شمال کوه هاي کپه داغ بشدت اکوسيستم ها دچار آسيب و تخريب شده و بالطبع جمعيت گونه هاي مختلف هم بشدت کاهش پيدا کرده است.
آيا در کلکسيون هاي علمي شما پروانه هايي هستند که ديگر در طبيعت نبوده و منقرض شده باشند؟
در مورد پرسش اين سوال کمي بايد دقيق تر بود. چنين مواردي هستند اما نمي توان گفت که منقرض شده اند چرا که انقراض در حشرات به صورت انقراض جمعيت است. آمارهايي که گاه ارائه مي شود مبني بر آن که اين تعداد حشره در حال انقراض است، اغلب صحيح نيست. آمار در واقع اين را مي گويد که جمعيت ها در حال انقراض هستند. فرضا يک جمعيت از يک گونه اي در يک منطقه زيست مي کند و در طول زمان بررسي ها نشان مي دهد که آن گونه کم و کمتر شده تا اين که در نهايت ديگر در آنجا يافت نمي شود. در اين موارد اغلب نتيجه گيري علمي مي گويد که جمعيت اين گونه خاص در اين منطقه منقرض شده، اما ممکن است که جمعيت هاي ديگري از آن گونه در جاهاي ديگر باشد. از طرف ديگر گاهي جمعيتي از يک منطقه حذف مي شود و سال ها مي گذرد تا جمعيتي از آن حتي در جاهاي ديگر پيدا شود. به عنوان مثال در منطقه زاگرس اين مساله را داشته ايم، گونه اي تحت عنوان Polyommatus / stempfferi که بسيار کمياب و محدود به مناطق خاص از جمله رشته کوه هاي زاگرس از خوانسار تا شيراز و شيرکوه يزد بود از حدود 50 سال پيش يافت نشده بود تا آن که يک پژوهشگر غيرايراني نمونه اي از آن را پيدا کرد و به من خبر داد. بعدها شاهد آن بوديم که اين گونه به صورت خيلي محدود احيا شده منظور اين است که انقراض براي پروانه ها تعريف متفاوتي دارد و ما هنوز در دنيا با صراحت نمي توانيم گونه اي را منقرض شده اعلام کنيم.
چه گام هاي تحقيقاتي و پژوهشي، پيش زمينه ثبت 14 گونه و زيرگونه جديد از پروانه هاي ايران توسط شما را ميسر کرد؟
پشتوانه تحقيقاتي اينجانب را علاقه دوران کودکي شکل داد و بعد از آن با آقاي دکتر وازريک نظري که نويسنده کتاب پروانه هاي ايران هستند، آشنا شدم. آشنايي با ايشان پروسه کار را براي من تغيير داد چرا که وارد يک کار علمي تر شدم. از سال 70 تاکنون بيش از 410 سفر علمي حشره شناسي در کشور و چند سفر هم به کشورهاي همسايه در همين زمينه انجام داده ام. بعد از سفرهاي زياد پژوهشي کم کم اکوسيستم ها، زيستگاه ها، پوشش گياهي و جانوري بهتر شناخته و در نتيجه پيدا کردن گونه هاي جديد هم آسان تر مي شد. فرضا بسيار پيش آمده که من يک کوه بخصوص را در پنج تاريخ مختلف بررسي کرده ام چرا که اغلب پروانه ها در مناطق مختلف در تاريخ هاي متفاوت رويت مي شوند به عنوان مثال يک پروانه امروز ديده مي شود، يکي 20 روز بعد و يکي ديگر سال بعد حتي برخي ممکن است تا سه سال در جايي پرواز نکنند؛ همه اينها به آب و هوا بستگي دارد. پس يک محقق بايد همه زيستگاه ها را در همه فصول و چند سال پياپي سرکشي کند.
گاهي بعد از پنج يا شش بار سرکشي به يک محل يک گونه متفاوت ديده مي شود. همه اينها دست به دست هم مي دهد و ضريب احتمال موفقيت را تعيين مي کند. خيلي از گونه هايي که توسط من پيدا شدند، براساس پيش بيني بودند يعني چون محل و زمان هاي رفت را مي دانستم، فرضيات جديدتري ارائه کردم که در نهايت نيز موثر بود. بايد اين طور گفت که براي چنين تحقيقاتي علم زيربناست و پس از آن تجربه مهم است.
از مجموع اين 14 گونه و زيرگونه چه تعداد شرايط زيستي پايداري دارند و چه تعداد را مي توان در معرض خطر توصيف کرد؟
با صراحت مي توانم بگويم که بيشتر آنها در معرض خطر هستند چرا که پروانه هايي که هنوز پس از
200 سال که پژوهشگران خارجي به ايران مي آيند يا حتي بعد از اين همه مدت که در خود کشور محققان و کلکسيونرها جمع آوري داشته اند، کشف نشده اند يعني حتما بسيار محدود و کمياب هستند. حتي بسياري از پروانه هايي که طي سال هاي اخير کشف شده اند هم اکثرا وضع خوبي ندارند.
از اين 14 عدد با اطمينان مي گويم که چهار يا پنج مورد وضع بشدت آسيب پذيري دارند و از ديد من حتي احتمال انقراض يکي از آنها وجود دارد. اين گونه Archon / bostanchii نام دارد تا به امروز فقط در يک نقطه يعني لرستان (پلدختر) پيدا شده است. اين پروانه به تصديق دوستان متخصص مهم ترين کشف پروانه شناسي ما در قرن گذشته است چرا که از اين خانواده فقط حدود ده مورد ثبت در دنيا وجود داشته که آخرين گونه از اين جنس هم حدود 120 سال پيش در ترکيه ثبت شده است. دليل سوم هم اين که اين پروانه جزو خانواده اي است که آخرين گونه آن در کشور ما 100 سال پيش پيدا شد، اما اکنون زيستگاه اين پروانه به مساحت حداکثر دو تا سه هکتار بشدت در معرض تخريب چراي دام است.
□
روزنامه جام جم، شماره 3907 به تاريخ 20/11/92، صفحه 12 (دانش)
اين گونه که نادري نام دارد، گونه اندميک يا بومي ايران است و در منطقه کوهستاني کرمان زيست مي کند. در واقع يک گونه کمياب است که در فصل بهار صرفا در اين منطقه ظاهر مي شود و فقط ده تا 15روز در طول سال پرواز مي کند. اين گونه شخصا از سوي اينجانب پيدا نشده، بلکه محققان آلماني آن را يافتند و به دليل لطف به اينجانب نام آن را نادري گذاشتند. همان طور که مطلع هستيد، اسامي علمي اغلب يا منتسب به افراد مشهور آن عرصه علمي يا حتي آن کشور است يا مي تواند اسم منطقه يا ويژگي اي باشد که بر اساس آن بتوان توصيفي از آن گونه ارائه داد؛ براي مثال ممکن است رنگ، خال، دم، زائده يا لکه خاصي براي يک پروانه باشد. در اصل تا آنجا که مقدور باشد، اسم علمي يک پروانه بايد به توصيف آن کمک کند اما به عنوان نمونه در مواردي هم به افتخار کساني که سال ها در عرصه پروانه شناسي کار کرده اند، نامگذاري را انجام مي دهند. به عنوان مثال در ايران دو گونه به نام من است که دومي يک بيد روز پرواز منطقه ايلام است که خودم آن را پيدا کردم و به يک محقق آلماني که در زمينه بيدها تخصص داشت، تحويل دادم. ايشان نيز صلاح دانستند اين گونه را به نام من ثبت کنند.
پروژه بارکد حيات در بخش پروانه ها، جداي از شناسايي يک گونه تا چه حد مي تواند در امر حفاظت از آن موثر باشد؟
پروژه بارکد حيات حدود شش تا هفت سال پيش در کانادا کليد خورد. اين پروژه بر اين اساس کار مي کند که در بخشي از زنجيره DNA کدهايي وجود دارد که براي هر گونه ثابت است. در اين پروژه يک مخزن يا بانک کدي ساخته مي شود که شامل همين قطعات DNA گونه هاي مختلف است و سپس توالي زنجيره DNA را از آن بانک مرجع روي سايت ها مي گذارند. وقتي يک محقق بخواهد يک گونه ديگر را مقايسه کند، نمونه هايي که وجود دارد اصطلاحا بارکد مي شود و با بانک مرجع مورد مقايسه قرار مي گيرد. از روي مطابقت آنها با يکديگر محقق متوجه مي شود گونه مدنظر وي آيا همان گونه است يا گونه و زيرگونه ديگري است. کلاتاکسونومي و شناخت گونه ها به هر طريقي که باشد چه از طريق بارکد چه از طرق ديگر براي حفاظت ارزش زيادي دارد. به قول معروف تا دقيقا ندانيم چه سرمايه اي داريم، نمي توانيم از آن حفاظت کنيم. درست است که اکنون سمت و سوي حفاظت در جهان بيشتر به حفاظت اکوسيستمي و هرآنچه داخل آن هست، متمايل شده اما دليل نمي شود که به اجزاي اکوسيستم بي اعتنا باشيم چرا که در غير اين صورت نمي توان مديريت درستي انجام داد.
چه بخش هايي از پروسه طولاني بارکد DNA پروانه ها در ايران و چه قسمت هايي با مشارکت موسسات يا دانشگاه هاي خارج از کشور انجام شده است؟
پروسه بارکد پروانه هاي ايران کلادر کانادا دنبال شد. اين کار را شخصا حدود شش سال پيش با دانشگاه آلبرتا کانادا انجام دادم و تمام نمونه هاي لازم را که شامل حدود 220 يا 230 گونه از پروانه هاي ايران بود، در اختيار آنها قرار دادم. اين پروژه نخستين پروژه بارکد حشرات از کشور ايران بود. براي اين کار نمونه ها بايد از بافت تازه برداشته شود، مي توان کل بدن يک پروانه باشد که خوب البته بسيار بهتر است يا حتي مي تواند تکه اي از بدن آن باشد. معمولانمونه هاي قديمي تر در بارکد چندان جوابگو نيست. با توجه به اين که رشته اينجانب ژنتيک نبود، نمونه ها را تهيه و ارسال کردم و ادامه تحقيقات ژنتيکي در کانادا دنبال شد. اين کار اکنون در کل دنيا انجام مي شود و حتي به مرز چند هزار گونه هم رسيده است.
کاربرد اين بارکد چيست؟
بارکد را مي توان با يک مثال بهتر تشريح کرد: فرض کنيد يک محقق در حال بررسي خصوصيات يک گونه پروانه است. براي وي همانقدر که صفت رنگ اهميت دارد، بارکد هم مهم بوده و چيزي فراتر از آن نيست و در واقع بارکد را يک صفت براي يک گونه مي دانيم. همه اينها روش هايي تکميلي است که براي شناخت و حفاظت، گام هاي موثري محسوب مي شود. آنچه به ثبت يک گونه پروانه به عنوان در معرض خطر انقراض چه در ايران و چه در جهان کمک مي کند، در واقع همان شناسايي است که بارکد هم يکي از روش هاي شناسايي است.
در مجموع يک پروانه چه ويژگي هايي بايد داشته باشد که بتوان براي آن صفت کمياب يا در معرض خطر انقراض را مطرح کرد؟
در وهله اول بايد گفت اگر تهديدات محيطي از حدي فراتر برود، جمعيت کاهش پيدا مي کند و پروانه کمياب مي شود. تحت اين شرايط معمولاگفته مي شود که پراکنش يک جمعيت لکه اي شده و اين مساله حتي مي تواند به واسطه تغييرات اقليمي هم باشد. از طرف ديگر برخي از گونه ها ذاتا کمياب هستند، اين مي تواند به دليل محدوديت هاي بيولوژيکي و ژنتيکي طي ميليون ها يا هزاران سال باشد يا حتي اين اتفاق ممکن است طي چند سال اخير رخ داده باشد که البته از اين مسائل اغلب اطلاع دقيقي نداريم. گاهي شاهد هستيم که پروانه ماده تخم زيادي نمي گذارد يا روي گياهي که تخم مي گذارد، تخم ها پارازيته مي شوند که اين مورد مي تواند به واسطه زنبورهاي انگل يا تغذيه حشرات ديگر از تخم ها باشد. همه اينها در مجموع به روش ها يا استراتژي هاي مختلف حيات برمي گردد.
شاخص ترين گونه هاي منقرض شده پروانه ها در ايران متعلق به چه زيستگاه هايي در کشور است؟
اظهارنظر در اين مورد کار چندان آساني نيست ولي طبيعتا زاگرس به دليل آسيب پذيرتر بودن اکوسيستم و چراي بي رويه بيشتري که در آن صورت گرفته و خشکسالي که طي چند سال اخير شاهد آن بوده ايم و مجموع اتفاقات ديگر و شايد مهم تر از همه تعداد بالاي گونه هاي اندميک که در اين منطقه ثبت شده، بيشترين تعداد پروانه هاي کمياب را در خود جاي داده است. از اين نظر منطقه زاگرس مياني تا جنوبي وضع چندان مطلوبي ندارد. در مناطقي مثل خراسان نيز که تعداد گونه هاي اندميک به دليل اشتراک کوه هاي اين منطقه با افغانستان و ترکمنستان کمتر است، باز هم به دليل چراي بي رويه خصوصا در بخش هاي شمالي تر مثل شمال کوه هاي کپه داغ بشدت اکوسيستم ها دچار آسيب و تخريب شده و بالطبع جمعيت گونه هاي مختلف هم بشدت کاهش پيدا کرده است.
آيا در کلکسيون هاي علمي شما پروانه هايي هستند که ديگر در طبيعت نبوده و منقرض شده باشند؟
در مورد پرسش اين سوال کمي بايد دقيق تر بود. چنين مواردي هستند اما نمي توان گفت که منقرض شده اند چرا که انقراض در حشرات به صورت انقراض جمعيت است. آمارهايي که گاه ارائه مي شود مبني بر آن که اين تعداد حشره در حال انقراض است، اغلب صحيح نيست. آمار در واقع اين را مي گويد که جمعيت ها در حال انقراض هستند. فرضا يک جمعيت از يک گونه اي در يک منطقه زيست مي کند و در طول زمان بررسي ها نشان مي دهد که آن گونه کم و کمتر شده تا اين که در نهايت ديگر در آنجا يافت نمي شود. در اين موارد اغلب نتيجه گيري علمي مي گويد که جمعيت اين گونه خاص در اين منطقه منقرض شده، اما ممکن است که جمعيت هاي ديگري از آن گونه در جاهاي ديگر باشد. از طرف ديگر گاهي جمعيتي از يک منطقه حذف مي شود و سال ها مي گذرد تا جمعيتي از آن حتي در جاهاي ديگر پيدا شود. به عنوان مثال در منطقه زاگرس اين مساله را داشته ايم، گونه اي تحت عنوان Polyommatus / stempfferi که بسيار کمياب و محدود به مناطق خاص از جمله رشته کوه هاي زاگرس از خوانسار تا شيراز و شيرکوه يزد بود از حدود 50 سال پيش يافت نشده بود تا آن که يک پژوهشگر غيرايراني نمونه اي از آن را پيدا کرد و به من خبر داد. بعدها شاهد آن بوديم که اين گونه به صورت خيلي محدود احيا شده منظور اين است که انقراض براي پروانه ها تعريف متفاوتي دارد و ما هنوز در دنيا با صراحت نمي توانيم گونه اي را منقرض شده اعلام کنيم.
چه گام هاي تحقيقاتي و پژوهشي، پيش زمينه ثبت 14 گونه و زيرگونه جديد از پروانه هاي ايران توسط شما را ميسر کرد؟
پشتوانه تحقيقاتي اينجانب را علاقه دوران کودکي شکل داد و بعد از آن با آقاي دکتر وازريک نظري که نويسنده کتاب پروانه هاي ايران هستند، آشنا شدم. آشنايي با ايشان پروسه کار را براي من تغيير داد چرا که وارد يک کار علمي تر شدم. از سال 70 تاکنون بيش از 410 سفر علمي حشره شناسي در کشور و چند سفر هم به کشورهاي همسايه در همين زمينه انجام داده ام. بعد از سفرهاي زياد پژوهشي کم کم اکوسيستم ها، زيستگاه ها، پوشش گياهي و جانوري بهتر شناخته و در نتيجه پيدا کردن گونه هاي جديد هم آسان تر مي شد. فرضا بسيار پيش آمده که من يک کوه بخصوص را در پنج تاريخ مختلف بررسي کرده ام چرا که اغلب پروانه ها در مناطق مختلف در تاريخ هاي متفاوت رويت مي شوند به عنوان مثال يک پروانه امروز ديده مي شود، يکي 20 روز بعد و يکي ديگر سال بعد حتي برخي ممکن است تا سه سال در جايي پرواز نکنند؛ همه اينها به آب و هوا بستگي دارد. پس يک محقق بايد همه زيستگاه ها را در همه فصول و چند سال پياپي سرکشي کند.
گاهي بعد از پنج يا شش بار سرکشي به يک محل يک گونه متفاوت ديده مي شود. همه اينها دست به دست هم مي دهد و ضريب احتمال موفقيت را تعيين مي کند. خيلي از گونه هايي که توسط من پيدا شدند، براساس پيش بيني بودند يعني چون محل و زمان هاي رفت را مي دانستم، فرضيات جديدتري ارائه کردم که در نهايت نيز موثر بود. بايد اين طور گفت که براي چنين تحقيقاتي علم زيربناست و پس از آن تجربه مهم است.
از مجموع اين 14 گونه و زيرگونه چه تعداد شرايط زيستي پايداري دارند و چه تعداد را مي توان در معرض خطر توصيف کرد؟
با صراحت مي توانم بگويم که بيشتر آنها در معرض خطر هستند چرا که پروانه هايي که هنوز پس از
200 سال که پژوهشگران خارجي به ايران مي آيند يا حتي بعد از اين همه مدت که در خود کشور محققان و کلکسيونرها جمع آوري داشته اند، کشف نشده اند يعني حتما بسيار محدود و کمياب هستند. حتي بسياري از پروانه هايي که طي سال هاي اخير کشف شده اند هم اکثرا وضع خوبي ندارند.
از اين 14 عدد با اطمينان مي گويم که چهار يا پنج مورد وضع بشدت آسيب پذيري دارند و از ديد من حتي احتمال انقراض يکي از آنها وجود دارد. اين گونه Archon / bostanchii نام دارد تا به امروز فقط در يک نقطه يعني لرستان (پلدختر) پيدا شده است. اين پروانه به تصديق دوستان متخصص مهم ترين کشف پروانه شناسي ما در قرن گذشته است چرا که از اين خانواده فقط حدود ده مورد ثبت در دنيا وجود داشته که آخرين گونه از اين جنس هم حدود 120 سال پيش در ترکيه ثبت شده است. دليل سوم هم اين که اين پروانه جزو خانواده اي است که آخرين گونه آن در کشور ما 100 سال پيش پيدا شد، اما اکنون زيستگاه اين پروانه به مساحت حداکثر دو تا سه هکتار بشدت در معرض تخريب چراي دام است.
□
روزنامه جام جم، شماره 3907 به تاريخ 20/11/92، صفحه 12 (دانش)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15:14 توسط شهرام حسامی
|
این وبلاگ توسط دکتر شهرام حسامي عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شيراز تهیه شده است. در این وبلاگ اطلاعات، اخبار و تصاویری در مورد حشرات و علم حشره شناسی ارائه می گردد. علاقمندان مي توانند مطالب خود را ارسال كنند تا با نام خودشان در وبلاگ قرار داده شود.